آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

30

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

مستحب و حفظ نفس واجب و ادارهء گارىخانه هم خراب و دل تمام مسافرين از دست اينان كباب ؛ آيا گارى نشستن جايز است يا نه ؟ حكمى بر حرمت نشستن اين گارى گرفته ، بعد آن حكم را به چاپ رسانيده ، در ميان مردم منتشر سازم . » خنديد ، گفت : « جواب سؤال شما را من همين‌جا مىدهم كه حجج اسلام را زحمت ندهيد . » گفتم : « بفرماييد ! » گفت : « السّاعه مىگويم يك گارى ديگر بياورند ، قدرى از محمول آن گارى در ديگرى بريزند و اسبهاى خوب ببندند و سورچى با وقوف همراه شما بفرستند و شما را در همه‌جا محافظت نمايند تا شما هم اعلام دهيد كه در مسافرت ، غير از نشستن گارى حرام است ! » حسن خلق او را تحسين كردم . صدمات ما را هم او تصديق نمود . فورا امر كرد گارى ديگر آوردند ، نصف از اسباب اين گارى را در آن گارى ريختند و خودش با چند نفر آمدند ، چرخها و ساير ملحقات گارى را رسيدگى نمودند . بعد امر نمود روغندان چرخها را روغنگيرى نموده به تعميرات پرداختند و خودش در كمال ملاطفت با ما به صحبت مشغول بود . بعد از اتمام تعميرات از صدمات گذشتهء ما معذرت خواست ، ما را سوار نموده ، روانه كرد . يك ساعت و نيم از آفتاب گذشته بود . از ميان بازار دامغان گذشتيم . طاطاوس ارمنى براى شغلى در يكى از حجرات تجارتى رفته بود . به نزديك آن كاروانسراى رسيديم او را هم‌سوار نموده به طرف مهماندوست « 1 » روانه شديم . دوشنبه دهم شعبان المعظم - نيم ساعت از دسته گذشته از دامغان بيرون آمديم بعد از يك فرسخ طى مسافت در

--> - خوزستان كه به دست مشعشعيان بود عربستان ناميده شد تا از بخش شرقى . . . باز شناخته شود و گويا تا آخر دورهء صفويه و شايد تا زمان نادر شاه همهء خوزستان را عربستان نمىگفتند و اطلاق نام عربستان به همهء اين سرزمين بعد از زمان نادر بوده است . احياى نام خوزستان در سال 1302 ه ش . در دورهء سردار سپهى رضا شاه صورت گرفت . « لغت نامه ، ذيل خوزستان » ( 1 ) . مهماندوست : قصبه مركزى دهستان دامنكوه بخش حومه شهرستان دامغان به شاهرود . « لغت نامه »